پياده‌روهایی که از آن عبور نمیکنی

علی مرزبان

صفحه 15 از 49

اتاق آبی


باز خواهی گشت به اتاق آبی. مقصد همه نُتهای سرگردان. خوابگاه همه احساسهای قدیمی. باز خواهی گشت به اتاق شعر، عدد، آرزو. خواهی خوابید آنجا در خیالِ آینده همه گذشته‌ها و سر خواهی كشید همه نُتهای حبس شده را چون شیری سرد. صدایت كه بزنند خواهی گفت كه می‌روی. نگاهی به گوشه سقفِ بلند خواهی كرد تا مطمئن شوی هیچ رویایی تار، معلق نمانده باشد. نفسی عمیق خواهی كشید... و همه احساسهای متضاد و همگون از درونت عبور خواهند كرد. خوشحالیت از دیدن باغچه های پا به سن گذاشته، شوق رسیدن به یك چای شیرین و حس غریب تعلق نداشتن به آن دنیا وجودت را خواهد پیمود. بی جواب از در اتاقی كه دیگر آبی نیست، خواهی گذشت. دنیای واقعی، صبور، آن بیرون تو را خواهد كشید به زندگی و گُم خواهد كرد در متن حالا و تو قدم برخواهی داشت در فضایی که آشنا بوده است روزی نه چندان دور.

صفحه 15 از 49