پياده‌روهایی که از آن عبور نمیکنی

علی مرزبان

صفحه 24 از 49

پاییز


بیدار می‌شوی. حتا غروب نیست. آسمان... خاكستری. دلگیرتر از آنچه بارها دیده‌ای، باد پاییزی گیج از كندن برگ از درخت یا درخت از برگ جدایی را فریاد می‌زند مدام. بیدار می‌شوی حتا چراغ نیست! زمان خنك، مبهوت بین طلوع یا غروب، تو را بر آونگ خویش بر دار می‌زند مدام! بیدار می‌شوی... در خواب بهتر است، اما سكوت، دلهره‌هایت را با چنگِ ناب میزند مدام...

صفحه 24 از 49