پياده‌روهایی که از آن عبور نمیکنی

علی مرزبان

صفحه 26 از 49

اسبان آسیا


تنهایی... تنها! با همه آدمهای كنارت. نیستند در دنیای تو. مانند خطهای موازی، برنمی‌تابند اندیشه‌هایت را. هنگام كه نُتها در درونت عاشقانه می‌نواختند، آنها اعداد را تبر كردند! می‌ترسیدی! كاش امروز بود آن زمان. اما نبود و تو، از ترس سایه‌ها، از ترس سرمای درون خویش، خورشید را قاب می‌كردی بر پنجره شكسته امیدهای خود. امروز كه دست می‌كنی در عمق آیینه، در آن هزارتوی گذشته آسان خود، به سختی می‌خوری بغض گلویت را. راه می‌روی با این نوشته‌ها در مدار بی‌نهایت افكار خود، انگار كه اسبان آسیا آرد می‌كنند احساس‌های ریز و درشت را در زیر سنگ بزرگ و سیقلی زمان با چرخشی بی انتها مدام.

صفحه 26 از 49