پياده‌روهایی که از آن عبور نمیکنی

علی مرزبان

صفحه 41 از 49

آن روزها


عطرهای خُنك، بدون احساس... سرد. به یادت می‌اندازد آن روزهای دلهره آور را. روزهای آفتاب طلایی در گذر جوانی. روزهای پیاده رفتن، با خیال برگشتن. روزهای شیرین، خاطرات تلخ. دوستان جدید در گذرگاه بارانهای مهر. تجربه های نو... آن زمان كه هر روز مقصد تو جایی بود كه آفتاب غروب می‌كرد. سادگی دوستی‌ها، سادگی زندگی. بی آلایشی حرفها، كوتاهی راه. اشتیاق كلاسهای سرد و شیشه های بخار گرفته. و عطرهای خُنك

صفحه 41 از 49