پياده‌روهایی که از آن عبور نمیکنی

علی مرزبان

صفحه 46 از 49

در هم تنیده


پا تند می‌كنی اما نمی‌رسی. بیرون بیاور مرا از این خواب. صدا می‌زنی... من خواب دیگری می‌خواهم. خوابی كه در آن هم نمی‌رسم... و صدایت می‌پیچد در ابدیت رویا. می‌دانی، باید در خواب دیگری باشی الان. گم شده در دالانهای رویاهای به هم تنیده بی پایان. نه شیرین و نه تلخ. یكنواخت می‌گذرد زمانِ بی معنی رویا. اینجا مال تو نیست. خودت منتظر ایستاده‌ای در رویایی دیگر شاید شبی دیگر. و امشب در هم تنیده است. با من بیا...

صفحه 46 از 49