پياده‌روهایی که از آن عبور نمیکنی

علی مرزبان

صفحه 49 از 49

تباه كردن


تباه كردن، چون رنگ باختنِ روزهای رنگی در خاطراتِ مشكی، چون رنگی بودن همه رنگها، مشكی، مشكی. چون فرو رفتن در خلسه با نُتهای جاده ابریشم بر كتابهای ریاضی. تباه كردن، چون دوست بودن، دوست نداشتن. نوازشهای چون سیلی، سیلی های با لبخند. رفتنهای بی بازگشت، بازگشتهای دیر! تباه كردن... ذهن، تكرار، زمان. خاطرات شیرین، حقیقت‌های تلخ. تباه كردن، چون فاصله، نفهمیدن، نخواستن. دلیل‌های منطقی، منطق‌های خشك. بیدار شدن... هر روز و هنوز، خوابیدن... هر شب و دیشب! تباه كردن... چون چشمهایی كه نیست، دستهای با تردید. تباه كردن یعنی تکرار، زمان! دویدن، رسیدن، ندیدن. رفتن، دیدن، بریدن! تباه كردن یعنی فهمیدن! درك، احترام. شنیدن صدای شكسته شدن رگبرگهای خشك زیر فشار باد، زیر فشار كفش! تباه كردن یعنی تفاوت مشكی با سیاه! رفته ام... اما بپرس كجا!؟ تباه كردن... ...یعنی تو!

صفحه 49 از 49