پياده‌روهایی که از آن عبور نمیکنی

علی مرزبان

صفحه 8 از 49

آونگ


سرزمین تكرارها... كاش می ایستاد این آونگ بیهوده از رفتن و باز آمدن و تو عادت نمی‌كردی به آغاز از نقطه صفر. سالهای آفتاب طلایی، سالهای دود. سالهای وسوسه رفتن، دلهره رسیدن. سالهای بیگانگی از درون، سالهای درد. چگونه این همه سال را دنبال كرده‌ای؟ كاش یكی‌شان را می‌كِشیدی تا بپوشاند سیمای عمرت را. پرسه نمی‌زدی و لبخند. كاش بسته بودی چشمانت را. نه خیره می‌شدی و نه مست. نه از صفر آغاز می‌كردی و نه مرور. شاید دیگر تو نبودی اصلا. نُت ها نمی‌بُردندت تا دور و عطرسازها شاعر نبودند در خیال تو شاید که نبض زندگیت سالها بود كه می‌نواخت یكنواخت مدام...

صفحه 8 از 49