پیادهروهای خیس باران
باران که میبارد
تمام خاطرات رسوبکرده در آسفالت کوچه
سبز میشوند...
چتر من هنوز به اندازه دو نفر جا دارد،
اما تو،
در آن سوی خیابانی
که سالهاست چراغ راهنمایش
روی رنگ زردِ تردید
خواب رفته است.
برگرد،
پیش از آنکه آخرین برگِ این چنار
به زمین برسد.